در دوران سلطنت پر رونق ملكه تامارا (1184 ـ 1212)، ولي به‌زودي (1220) حمله‌ٴ مغول به‌ اين فعاليت‌ها تا يك قرن تمام پايان داد. يادگار اريستاوني1 نوعي تاريخ خانوادگي مربوط به ايالت‌ كساني (Ksani) است و در آن گزارشي از قوم اوستي وجود دارد و احتمالاً در سده‌ٴ چهاردهم‌ نوشته شده است‌. تاريخ سده‌هاي ميانه‌ٴ مروولي با مرگ شاه جيورجي پنجم ملقب به درخشان‌ در سال 1346 پايان مي‌پذيرد. از اين رو، مي‌توان گفت اين عصر (چهاردهم ـ 1) شاهد پايان‌ يافتن تاريخ‌نگاري گرجي بوده است‌.
4. تاريخ‌نگاري منوفيزيتي و نسطوري‌.
مورخ مصري ديگري به نام مفضّل بن ابي‌الفضائل (چهاردهم‌ ـ 2) تكمله‌اي بر المجموع المبارك تأليف جرجيس ابن عميد المكين (سيزدهم ـ 2) نوشت‌، شامل حوادث سال‌هاي 1260 ـ 1348. اين تكمله از لحاظ تاريخ مسيحيت قبطي با ارزش‌ است‌.
عمروبن متي و صليبا بن يوحناي نسطوري‌، تاريخ عربي بطريق‌هاي نسطوري تا سال‌1147 تأليف ماري بن سليمان را تا حدود سال 1317 تكميل كردند. عمرواهل طيرهان و صليبا اهل موصل بود، هر دو بركناره‌ٴ رود دجله‌.
همه‌ٴ تاريخ‌هايي كه در اين بخش ذكر شد به زبان عربي بودند؛ اين بخش را مي‌توان‌ تاريخ‌نگاري مسيحيت عربي ناميد.
5. تاريخ‌نگاري حبشي‌.
فرمان‌روايي عمده صيون (1314 ـ 1344) از لحاظ فرهنگي در خور اهميت است‌، چون به تشويق آن شاه تاريخ سال‌هاي 1270 تا 1344 به زبان گِعِز انجام گرفت‌.
هم‌چنين‌، احتمالاً در اين زمان بود كه كتاب يوسف از عربي به زبان گِعِز ترجمه شد.

ج‌. قلمرو غربي اسلام‌

جالب است كه از اين دوره هيچ تاريخ يهودي در دست نيست‌، ولي طبعاً علماي يهودي در مورد مسايل تاريخي بحث مي‌كرده‌اند. اين كار به بهترين صورت به وسيله‌ٴ اسحاق اسرائيلي ثاني‌ درباب چهار يسد عُلَم انجام گرفته است‌.
در مقايسه با آن فقر، يا به عبارت بهتر آن غيبت كامل تاريخ‌هاي عبري‌، فراواني تاريخ‌هاي‌ اسلامي خيره‌كننده است‌. پيش از تشريح دست‌آوردهاي تاريخ‌نگاري مسلمانان غربي كه در اين‌ مجلد از آنان بحث خواهد شد، بهتر است مطالبي درباره‌ٴ يك تاريخ گفته شود كه چندان معروف‌ نيست‌، ولي مهم است‌، زيرا بارها مورد استفاده‌ٴ مورخان بعدي از قبيل قلقشندي (چهاردهم ـ 2)


1. اين مجموعه‌ٴ تاريخ‌ها كه زندگي گرجستان نام دارد در آغاز سده‌ٴ هجدهم به وسيله‌ٴ شاه واختانگ ششم (حسينقلي خان‌) تصحيح شده است‌.